كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

623

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و چون حضرت صاحب‌قران لشكر تغتمش خان را شكست چهار امير ، خمارى يساول و حاجى عبد اللّه عباس و دولداى و انكا سارق را نامزد خراسان كرد . امراى مذكور از آب عبور نموده خمارى يساول به جانب كابل رفت و باقى امرا پيش آق بوقا آمده خبر هزيمت تغتمش رسانيدند و خراسانيان صداى كوس بشارت از آسمان گذرانيدند . امّا طوسيان باور نمىكردند . امير آق بوقا امير حاجى عبد اللّه و انكا سارق را به سبزوار فرستاد و دولداى را پيش خود بازداشت . و در اين اثنا شاهزادهء جوان‌بخت اميرانشاه گوركان به خراسان آمده ابو بكر قبچاقى كه چهرهء خاص او بود جهت وصول بشارت به طوس روان فرمود و در باغ زاغان نزول اجلال « 1 » فرمود و لشكرها را جار رسانيد كه از راه قراباغ بادغيس در سارى قمش جام جمع آيند و فرمان فرمود كه آلات و ادوات محاصره مرتّب سازند و ايلچيان امير آق بوقا آمده عرضه داشتند كه ملوك سبزوارى به يارى حاجى بيك مىرسد . اگر شاهزاده توجه نمايند كارها به مراد مىشود . ايلچيان را خوشدل بازگردانيد و بساط نشاط آراسته صداى نغمهء عيش به زهره رسانيد . امّا با وجود بزم عشرت از امور مملكت غافل نبود . چنانچه در وقتى كه از پيش حضرت صاحب‌قران نامزد خراسان شد به سمرقند رسيده ملك پير محمد ولد ملك غياث الدين را كه شرف دامادى داشت به مجلس شراب طلبيده خنده‌زنان گفت ترا مىكشم و گردنش زده خود را به مستى برساخت . « 2 » فى الجمله نهم جمادى الآخر به عزم استخلاص طوس بل تمام خراسان روان شد و روز چهارم به جام رسيده از روحانيت حضرت شيخ استمداد همت نمود و باز ايلچى آق بوقا « 3 » آمد كه ملوك نزديك رسيد . اگر آن حضرت نرسد كار مشكلتر است

--> ( 1 ) . س ، ك : جلال . ( 2 ) . ظف : « و چون مأمور بود به قطع مادهء فساد ممالك خراسان ، ملك پير محمد پسر ملك غياث الدين را با دو پسر زين العابدين و محمود كه در آن‌جا بودند شربت فنا چشانيد . » ص 336 ( 3 ) . ك : آق بوقا آقا .